یک بار خلوت با خدا مرا عاشق چادر کرد - مجلس یاب
جهت استفاده از این بخش ابتدا باید وارد حساب کاربری خود شوید
مجلس یاب : اطلاع رسانی و نیازمندی های مجالس مذهبی
چهارشنبه 24 مهر 1398
آگهی های منتخب
فروش قبر در شاه عبدالعظیم

دنیا شریف

تهران

77683916

ارامگاه خانوادگی واقع در بهشت ...

مهدی دودانگه

تهران

۰۹۱۲۵۳۷۲۶۷۶

فروش قبر در شاه عبدالعظیم

واحد آگهی

تهران

-

3 قطعه قبر فروشی واقع در امام ...

فریبا یوسفی

تهران

-

قاری قرآن

محسن فاضلی

تهران

02176316820

آگهی های ویژه


نیازمندی هافروش قبر در شاه عبدالعظیم

09128090250

77683916


نیازمندی هافروش قبردرقطعه5 بهشت زهرا

تهران بهشت زهرا

09919325167

09919325167


نیازمندی هامداحی صلواتی در هیئت

09302864440

09302864440


نیازمندی هاارامگاه خانوادگی واقع در بهشت الزهرا

سردارجنگل جنوبی، خ بهار غربی،

۰۹۱۲۵۳۷۲۶۷۶

۰۹۱۲۵۳۷۲۶۷۶


نیازمندی هاقرآن 120پاره و کتاب ویژه اهداء در مجالس ترحیم

ارسال به سراسر کشور توسط باربری و پست انجام می شود

09390573031

02538822002

وب سایت

دعاو نیایش
ذکر روز چهارشنبه (یکصد مرتبه) :
یا حَیّ یا قَیّوم
« ای زنده ای پاینده »
نماد و درگاه پرداخت آنلاین
logo-samandehi
تبلیغات




نرم افزار ویژه صندوق های قرض الحسنه نوید





خانم ها حتما بخوانند؛

یک بار خلوت با خدا مرا عاشق چادر کرد


خاطره خواندنی خانم گلاره حسین زاده در خصوص حجاب که در ادامه می توانید آن را مطالعه فرمایید.مجلس یاب : اطلاع رسانی و نیازمندی های مجالس مذهبی : یک بار خلوت با خدا مرا عاشق چادر کرد

این خاطره که براتون می فرستم مربوط به چادری شدن یه خانوم خیلی مومن از اقوام ماست یکی از همون کسانی که نقش خیلی مهمی تو چادری شدن من داشتند...

یه روز که خونه ایشون بودیم خیلی کنجکاو شدم تا ماجرای چادری شدنشون رو بدونم و ایشون هم با صبر و حوصله برام تعریف کردند:

من یه دختر15ساله بودم که تو یه خانواده مذهبی زندگی می کردم اما طرز پوششم اصلا مطابق با خانواده مون نبود و همیشه در حالی بیرون می رفتم که موهام بیرون بود و لباسم هم مناسب نبود ...

چند وقتی گذشت و من درگیر بحث حجاب شدم ، از همون اول یه حس خاص داشتم نسبت به چادر...

یه شب صبر کردم تا همه رفتن بخوابن...

سجاده ام رو انداختم وسط اتاقم و چادر نمازم رو سرم کردم سجاده ام رو پر از گل های محمدی کردم و نشستم وسط گلها...

من اونشب عاشق خدا شدم و یه قول وقرار هائی با خدا گذاشتم یکی از این قول وقرارها این بود که چادری بشم....

اطرافیان من حتی انتظار محجبه شدن منو هم نداشتن چه برسه به چادری شدن...

هیچ وقت دلم نمیخواد روزای قبل از چادری شدنم رو به یاد بیارم چون از خدا خجالت میکشم...

مهمتر از اون ,اونشب از خدا خواستم علاوه بر اینکه حجابم فاطمی باشه اخلاق فاطمی هم به من بده...

***

این خانم که الان 30 سالشونه توی فامیل به اسوه صبر و شکیبائی معروفه

انقدر رفتارشون عالیه که دید و نگاه خیلی ها رو نسبت به چادر مثبت کرده

خیلی مرتب وتمیز چادرشون رو سر میکنن و هیچوقت نامرتب نیستن و همیشه میگن: مومن باید مرتب باشه و من سعی میکنم خودمو شبیه مومنان کنم...

از اونجائیکه شهر ما توی منطقه کوهستانیه اینجا خیلی برف و بارون می باره اما حتی وقتی که مردم با پوتین وکفش خیس از آب میشن ایشون وقتی میرن پیاده روی با اینکه چادرشون رو هیچ وقت جمع نمیکنن بعد از برگشتن به خونه حتی یه لکه کوچیک هم رو چادرشون نیست...

و میگن:خدا به کسی که راه حق رو انتخاب کرده باشه خیلی زیاد کمک میکنه...

خدا اون شب خیلی ایشون رو دوست داشت که بهشون دو تا هدیه داد هم حُسن خُلق و هم حجاب برتر..

ایشون میگفتن خیلی ها مسخرشون کردن راجع به حجابشون اما میگن: عشق به خدا انقدر شیرینه که هرکسی اونو بچشه دیگه دست از اعتقادش بر نمیداره...

فقط خواستم با گفتن این خاطره بگم:

شاید خیلی ها که الان از وضع حجابشون راضی نیستن به نظرشون اینکار(محجبه شدن)خیلی سخت بیاد. اما به قول اون خانم: بیائید یه خرده عاشق خدابشیم, شاید واقعا طعمش خیلی شیرین باشه...


Bookmark and Share
نام:
ایمیل:
* نظر:
   
تاریخ : 1395/04/14